تارا خانم و خاطرات شیرین
تارا 5 آبان 1389 متولد شده است. مامان و بابای تارا عکسها ، خاطرات و شیطنت های تارا رو توی این وبلاگ ثبت می کنند

در شب تولد تو اولین باران پاییزی بارید. امسال هم در همان روز اولین باران پاییزی بارید. 

اولین بار چشمانت را به روی من باز کردی. همان گونه بودی که در خوابهایم دیده بودمت. صورتی کوچک با اندامی طریف و زیبا.

هر سال بیشتر از سال گذشته تو را دوست دارم. از اینکه در جلوی چشمانم قد می کشی و بزرگ می شوی به خودم می بالم. تو ثمره ی زندگی منی. تو جای همه ی نداشته هایم را پر کرده ای. لبخند تو لبخند من است به زندگی. زندگی من تولدت مبارک.

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۸/٥ توسط اعظم

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۸/۱۳ توسط اعظم

تولد دو سالگی تارا نزدیکه و خوشبختانه مثل پارسال همراه با تغییرات جدید در تارا.

اولین تغییر:

تارا چند هفته ای میشه که دیگه شیر مامانشو روزها نمی خوره و گاهی اوقات موقع خواب و یک یا دو بار هم که شبها از خواب پا میشه می خوره. که البته این کار بدون انجام هیچ گونه ترفندی انجام شده و فقط با گفتن این جمله که ندارم.

دومین تغییر:

شبها به تنهایی توی اتاق خودش می خوابه که این کار را به خواست مشاور مهد براش شروع کردیم و از این نظر مشکلی نداره.

سومین تغییر(در حال انجام):

داریم سعی می کنیم که اون رو از پوشک بگیریم. 

چهارمین تغییر:

شعر ها رو می تونه حفظ کنه و با خودش زمزمه کنه. الان شعر "آقا پلیسه بیداره"و"یه توپ دارم..."و "ای زنبور طلایی"و شعر های دو تا از کتابهاشو می تونه بخونه.

پنجمین تغییر:

شبها وقتی می خواد توی اتاقش بخوابه قبلش همه ی اسباب بازیها و وسایلشو جمع می کنه.

علاوه بر این تغییرات رفتارها و عادتهای دیگری هم هست که خیلی خوبند مثل مسواک زدن؛ خوردن شیر پاستوریزه ؛ خوردن آش و گوشت .... که همه اینها برای سلامتی اش مفیده




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٧/٢٦ توسط اعظم

امروز روز دختره و منم یه دختر کوچولو دارم که خیلی دوسش دارم ماچقلبو هر روز که می گذره این دوست داشتن بیشتر میشه. اینم یه عکس از دخترم در حرم حضرت معصومه (س).

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/٢۸ توسط اعظم

تارا خانم سایت جدیدش رو راه اندازی کرد.

از این پس میتونید مطالب تارا خانم رو در سایت  www.tara-tanaj.info  نیز مشاهده کنید 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢٩ توسط جبار

تارا کوچولوی ما الان دندانهای آسیابش هم دراومده. به خاطر کسب این پیشرفت سه روز تب کرد. تعداد کلمات و جملاتی که می گه هم زیاد شده . چند شب هم هست شبها کنار باباییش می خوابه. غذاش بهتر شده و بهتر می تونه غذا ها رو بجوه.می تونه خیلی خوب بدوه. الان قدش 80 سانتی متر شده و تقریبا 10 کیلو هم وزن داره.




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/۱٦ توسط اعظم

تارا در شهر زیرزمینی کاریز

تارا و بابایی در رستوران شهر زیر زمینی کاریز

 

تارا در میان گلها کنار ساحل

تارا در میان درخت کهنسال سبز

تارا در مرکز تجاری کیش

 

تارا در ساحل خلیج فارس

تارا در مرکز خرید پدیده کیش

تارا و بابایی در باغ پرندگان

تارا در باغ پرندگان

بابایی تارا

تارا خانم در حال مشاهده نمایش و پاپ کورن خوردن

دلارام خانم دوست و همسفر تارا خانم




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ توسط اعظم




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۳٠ توسط اعظم

تارا خانم ما دو تا دندون دیگه درآورده و الان 4 تا دندون داره. حالا دیگه بهتر می تونه غذا بخوره.




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٠ توسط اعظم

بابای تارا کوچولو چند روز پیش موهای تارا رو زد و حال تارا مو نداره.

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٦ توسط اعظم

دختر کوچولوی ما توی یک سالگی :

قد : هفتاد و چهار سانتیمتر

وزن: هشت کیلو و هفتصد گرم

دور سر: چهل و چهار و نیم سانتیمتر

چند روز دیگه هم باید بریم واکسن یک سالگی را با چند روز تاخیر براش بزنیم. میگن تب نمی کنه. امیدوارم مشکلی براش پیش نیاد. دخترم چند روزه که بیرون روی داره . همه می گن مال دندونهاشه. فعلا که با ORS خوب نشده. شاید دوباره باید ببرمش دکتر.




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/۱٥ توسط اعظم

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٥ توسط اعظم

امشب تارا اولین قدمهاشو با تشویق های بابایی اش برداشت و کلی براش ذوق کردیم.تشویقتشویقتشویق شب وقتی خوابیده بود به نظر می رسید که خیلی خسته باشه. تنها سه روز مونده به تولدش . فکر می کنم تا اون روز بتونه مسیر طولانی تری هم بره. چه احساس خوبیه وقتی لحظه به لحظه شاهد پیشرفت فرزندت هستیهورا




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۸/٢ توسط اعظم